مثل هیچکس
همزیستی مسالمت آمیز
گفتم این فقط همین همه ی دارایی من است... گفت غدیر که مبارک است چه بگویی چه نگویی!! گفتم چه کنم ؟... گفت غدیر را به فراموشی سپردیم و امروز به سان نوروز عیدش می گیریم! گفتم چه می گویی؟ غدیر با این همه شکوهش چگونه فراموش می شود؟ گفت درد این است که نمیدانیم با غدیر چه کرده ایم؟ اگر شکوه غدیر بر جانمان می نشست کربلا هرگز با همه درد و رنجش آفریده نمیشد!! اگر شکوه غدیر بر جانمان می نشست ۱۱ برگزیده خدا به شهادت نمی رسیدند!! اگر شکوه غدیر بر جانمان می نشست امروز دین خدا را بازیچه ی هوس هایمان نمی کردیم!! اگر شکوه غدیر بر جانمان می نشست امروز تعابیرمان از اطاعت و ولایت این همه رنگارنگ نبود!! ... اگر غدیر را در انتظار بیعت نمی نشاندیم کی این همه انتظار برایمان مقدر می شد؟... ..................................................................................................................................... پ.ن: برای عید غدیر باید خیلی قویتر از این ها نوشت اما بضاعت ما همین بود اهل قلم دست به کار بشن... ناگهان در آن هوای داغ، بوی بالی در فضا پیچید کاروان بی حوصله میرفت،دردل مردی صدا پیچید یک فرشته با زبان وحی،گفتنی ها را به جانش ریخت راز پنهان ولایت را مثل شعری برزبانش ریخت آن فرشته رفت اما مرد ،دید احساس خوشی دارد لحظه ای فکر کرد باران است که به خاک تشنه می بارد راهیان را گفت باز آیند،رفتگان را گفت برگردند تا که در چشم غدیر خم با علی آیینه ترگردند ....................... و محمد گفت و نشنیدند،حرفهایش در فضا جا ماند و غدیر خم چو بغضی تلخ،بر زبان سرخ مولا ماند!!! چقدر بايد دل گنده باشي ؟ چقدر بايد سيب زميني باشي ؟ صبح كه مياي شركت ... حرفي نيست كه نشنوي ... خبري نيست كه از سايتها متنوع خبري بلند قرائت نشه و تحليلي نيست كه ارائه نگرده ... فحشي نيست كه نثار نشه... از خوندن فاتحه احمدي نژاد در فجيعترين شكلش گرفته ( خوب اين يكي به ماچه ؟) تا گير دادن و توهين به ره بري در تاسف انگيزترين شكلش ... از صدتا كلمه كه در مقام مثلا تحليل عنوان ميشه ... نود ونه تاش استنباطهاي بي پشتوانه شخصي است ... جاي بدبختيش براي من اينكه زير چشمي بهت نگاه كنن و بدونن خودت رو به زور داري ميزني به كوچه علي چپ ... اما بازم كوتاه نيان ... بدونن نظرت چيه ...اما بازم احترامي براي ناراحت شدنت قائل نشن ... گاهي از دستت در ميره و سكوت رو ميشكني .... مثلا ميگي " فرهنگ فحش و بد بيراه همون فرهنگ كهريزك ه .... اونيكه وقتي كم مياره فحش ميده ... همونيه كه اگه كهريزك در اختيارش باشه بدتر از اونچه كه شما ادعا مي كنيد اونجا رخ داده انجام ميده " و بعد شنيدن هجمه مثالها و نقل وقول ها و نمونه ها ... اخرش هم ميگن ما داريم نقد ميكنيم .... خود دين هم ميگه بايد با نقد با مسائل برخورد كرد ... اما بيشتر مواقع سكوت ميكني ... چون ميدوني اگر بدون اطلاعات كامل و اشنا بودن با روشهاي برخورد بحث كني نتيجه بدتري به بار مياره ... امروز مشاور استراتژيك اينجا بود ... جلسه شاخص گذاري براي اهداف سازمان ... اونچه در خلال اين بحث گفته شد ... 1- اونقدر در تاريخ شيعه قضيه امامت رو بزرگ كردن كه حتي باورمون شده اون دنيا هم از ما در مورد امامت كيست سوال ميكنن 2- اين چه تفكريه كه بايد كارها رو براي خدا انجام داد ... تو بايد به خاطر مقام والاي انساني خود شخص با اون برخورد كني نه به خاطر خدا ... 3- بهمون ميگن اونيكه خدا رو قبول نداره نجسه ... ببينيد چه حسي در چنين شخصي ايجاد ميشه وقتي بدونه تو اونو نجس ميدوني ... 4- طرفاي كاشان يك روستا هست كه ادماي اون اكثرا وهابي هستند ... اين روستا نه برق داره نه اب ... اونوقت ما بايد براي مردم غزه دل بسوزونيم ... 5- ادم اگر با وجدان خودش با مسائل برخورد كنه ديگه نيازي نداره يكي بهش بگه چي خوبه چي بده ؟ اينكه يكروز بيان بگن اينكار رو بكنيد خوبه ... روز ديگه خلاف اون فتوي بدن ... 6- اخر جلسه شاخصهاي استراتژي سازمان يك فايل صوتي از سخنان اقا گذاشتند كه در مورد مزمت ترويج موسيقي در جمعي صحبت ميكردند ... و با چهره اي تاسفباري گوش ميدادن و گاه نيشخندي از سر فضل و فوران علم و دانش ميزدند ... ميدونم اين ادما كم نيستند ميدونم نمونه اين ادمها هميشه بوده و هست ... ميدونم كه ادمي كه امروز اشكارا اونور خط قرمزه ...هميشه استعداد و زمينه اونوري شدن رو با خودش داشته ... منتهي زمان بروزش نبوده و خدا اون امتحان اصلي رو ازش نگرفته بوده ... شايد بهش مهلت ميداده تا قبل از بروز استعدادش به خودش بياد و خودشو تغيير بده ... چيزي كه نميدونم و سر ازش در نمي يارم ... اينه كه چرا درست زماني كه بيش از هر زمان ديگه به اثرگذاري محيط و اطرافيانت باور داري...و به درگاهش نذر ميكني كه ترو تو محيطي پاك و تميز قرار بده و ترو با ادمهايي كه بي ريا و خالصانه اونو عبادت ميكنن و ديدن چهرشون حتي بهت ارامش ميده ... همراه كنه... تو بايد از اين شركت و اين ادمها و اين محيط سردر بياري ... نكنه من مصداق حرف خودم بشم و زمينه و استعداد اونور خط قرمز رفتن رو داشته باشم و حالا زمان اون امتحان اصليه فرا رسيده ... پانزده سال پيش در چنين روزي سرنوشتي رقم خورد ... مسجد امام صادق مشهد ... در حضور ايت الله زنجاني و با كلام متبرك ايشان من و همسرم به عقد ازدواج هم در اومديم ... امروز بعد از پانزده سال كه به عقب بر ميگردي ... مي بيني چه روزهايي رو از دست دادي ... مي بيني كه چه لحظاتي رو به سخت گرفتن به زندگي گذروندي ... مي بيني كه گاه ميشد چقدر راحتتر و شيرينتر از كنار خيلي از مسائل گذشت ... مي بيني كه چه فرصتهايي رو براي عشق ورزيدن و خنديدن و شاد بودن و رشد كردن از دست دادي ... وقتي توی لحظات زندگي مي گردي و كلمه ارامش وشادي و اعتماد و عشق رو سرچ ميكني ... فكر ميكنيد به چه لحظه اي ميرسي نه زماني كه دلت درگير عشق ميشه نه زماني كه اميد به رسيدن به معشوقت به واقعيت تبديل ميشه نه زماني كه در رشته مورد علاقت قبول ميشي نه زماني كه صاحب خونه ميشي نه زماني كه يك كار خوب و پر درامد پيدا ميكني نه زماني كه فرزندت به دنيا مياد نه زماني كه از يك بيماري سخت رها ميشي تنها به لحظه اي مي رسي كه در اون خودت رو و تواناييهاتو براي خوب زيستن باور داشتي ... به لحظه هايي كه وجودت از شعف حضور در پيشگاه معبودت لبريز بوده ...لحظاتي كه باور داشتي زندگي اين دنيا تنها گذري موقت است و زندگي و داراييهاش و پدر ومادر و همسر و فرزندت امانتي است كه هديه شده براي سنجش لياقت امانتداريت و هر زمان كه بخواد ميگيره و ترو از مسئوليت سنگينش رها ميكنه ... تنها لحظه اي از زندگي كه بدور از رفتار همه اجسام و موجودات دور برت و بدون تاثير هر انچه در محيط بر خوشبختي تو تاثير گذاره خودت رو تنها و تنها يك بنده ديدي ... موجودي براي بندگي كردن و سرسپرده بودن ... توي چنين لحظه اي هيچ موج منفي اي ... هيچ برخورد نامناسبي ... هيچ شرايط سختي نميتونه اين اطمينان رو از تو بگيره و لحظه اي دلت رو بلرزونه ... خدايا!!! قلبي مطمئن به هممون عنايت فرما ... پ.ن : همسر عزيزم ... بارها بارها در اين پانزده ساله زندگي انهنگام كه معناي بندگي رو فراموش كردم و از خودم و خداي خودم دور شدم ... به تو و خوب بودن تو و توانستن تو شك كردم ... و ترو به جرم بد بودن خودم آزردم ... منو ببخش ... و براي خوب زيستنمون دعا كن ... پ.ن2: امروز صبح يك دختر كوچولوي خوشگل به خانواده كوچك ما اضافه شد و" رضا داداش جونم اينا" براي بار دوم پدر شد ... و من عمه خانوم ... داداشي تولد نوگلت مبارك ...

اللهم اجعلنا من المتمسکين بولايه امير المومنين والائمه عليهم السّلام![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





| Design By : Night Melody |

